|
|
|
|
|
بــــود ایا که در میکــده ها بگشــایند؟ گـره از کار فروبستـه ما بگشایند؟ اگـر از بهــر دل زاهــد خـودبین بستند دل قوی دار که از بهر خدا بگشایند.
به صفای دل رندان صبوحی زدگان بس در بسته به مفتاح دعا بگشاینـد نامـه تعـزیت دختـر رز بنویسیـد! تا همه مغبچگـان زلف دوتا بگشاینـد
گیسوی چنگ ببرید به مرگ می ناب! تاحریفان همه خون از مژه ها بگشایند در میخـــــانه ببستنــد خـدایــا مپسـند که در خانه تــزویـر و ریــــا بگشاینــد!!
ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 2 اردیبهشت1391ساعت توسط رمضانعلي اميري
|
|
||
|
|
|
|
|
دوواره اسمانه ديل پورابو... ای صدای همیشه بارانی استاد فریدون پوررضا ، ای صدای کوه و دشت و شالیزار ، از این پس صدای تو با بادها و درختان و برگها در کوه ها و جنگلها خواهد پیچید.صدای شما صدای مردم کوهستان و شالیزار ، صدای کشاورزان رنجدیده و زحمتکش گیلان بود. شما گنجینه ای از نغمه هایی در سینه ات داشتی و با خود بردی که پس از این در هیچ کجای روزگار نخواهیم شنید. سالها صدای شما با صدای مردم کوه و دشت و شالیزار گره خورده بود و به گوش میرسید و از این پس صدای مردم گیلان در خاک خواهد خفت. صدای شما جاودان خواهد ماند. مردم گیلان در سوگ شما خواهند گریست. آسمان گیلان در سوگ شما اشک خواهد ریخت و صدای شما پس از باران دوباره به گوش خواهد رسید. بخواب ای صدای همیشه بارانی...
استاد فریدون پوررضا خواننده محبوب گیلان زمین در تاریخ ۲۳ فروردين ۱۳۹۱ براثر مشکل تنفسی دار فانی را وداع گفت. سیل عزاداران در مراسم تشیع پیکر این هنرمند محبوب ،گویای جایگاه ایشان در قلوب مردم گیلان و ایران است.
زنده یاد فریدون پوررضا بنیان گذار بخشی از موسیقی گیلکی است و بعد از صبا اولین کسی بود که توانست موسیقی شرق گیلان را به مردم ایران معرفی کند. زنده یاد پوررضا در طول حیات گرانسنگ خود آثار ارزشمندی را به جای گذاشت و شیوه خاصی را در موسیقی گیلکی ایجاد کرد. بسیاری از اساتید موسیقی مانند مرحوم مرتضی کریمی آثار ارزشمندی را ساختند و او نیز با بهترین ترانه آنها را می خواند. ترانه هایی که باید بگویم با گوشت و خون مردم گیلان آمیخته است. این هنرمند فقید عرصه موسیقی، برداشتی متفاوت از موسیقی فولکلور ارائه داده است. او از ملودیهای دیلمان، گالش و گیلک در این راه استفاده کرد و با تحقیق در زمینه ء موسیقی، بسیاری از ظرفیتهای موسیقی گیلان را رشد داد و به گیلان و ایران معرفی نمود. اواز محسورکننده اش در سریال پس از باران همه ،حتی غیرگیلک ها را در پای تلویزیون میخکوب میکرد . استاد در این مورد میفرمایند: زمانی که من “پس از باران” را خواندم این صدا فریاد جوامع شهرزده هم بود. این فریاد علیه کسانی بود که بر سر ما خراب شدند و موسیقی محلی ما را از بین بردند. من گیلانی هستم و افتخار میکنم که گیلانی هم هستم. مثل کسی هستم که از بوی ریحان مست میشود و از شنیدن صدای گیلک، دنیا را دریافت میکند. شعری که آنرا میفهمم و بعد آن را میخوانم. اینگونه بود که این شعر را از دروازه دلها عبور دادم و توانستم شهری و غیر شهری را جذب این شعر کنم. البته کلمات این شعر را کمتر کسی متوجه میشد، حتی گیلانی از خود اهالی رشت هم برخی از این کلمات را متوجه نمیشدند، اما با اینکه کمتر کسی معنای شعر را متوجه میشد اما این سوز و آه ترانه خیلی از مردم را در شهرها و روستاها پای تلویزیون کشانید. روحش شاد ویادش گرامی باد برچسبها: استاد فریدون پوررضا, پس از باران, موسیقی گیلکی ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 26 فروردین1391ساعت توسط رمضانعلي اميري
|
|
||
|
|
|
|
|
بیاد شیون فومنی و مناسبت شعر زیبایش با تصاویر بالا :اونی که دَشتی بشارت اَمرِه دو ستام همش عَمارت اَمرِبِحساب شویی زیارت اَمرِه اِیتِه پا مکه ایته پا مدینهبی بی بی چادری خانه نشینفو زنه وِرد مَرَ جوانه به اَنَ اسباب همه چی گیرانه بِهاَخمِ چارَم دِینه مهربانه بِه وقتیَم هوا خوشه پُشت بِزینهبی بی بی چادری خانه نشینهاونه دُمبه چِل و چاقه گُذره اَمی دست و پا چُلاقه گُذرهاَمی روغن اَمی شاقِ گذره گازوو خنده وقت مُردن شیرینِهبی بی بی چادری خانه نشینهادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 25 فروردین1391ساعت توسط رمضانعلي اميري
|
|
||
|
|
|
|
|
دستــــت را بیـــــــاور ....
لطفا بقیه تصاویر را در ادامه مطلب مشاهده بفرمایید. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت توسط رمضانعلي اميري
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت توسط رمضانعلي اميري
|
|
||
|
|
|
|
یاد باد ان روزگاران یاد باد.... سیزده بدر را با یاد و خاطره بزرگ مردان و زنانی گرامی میداریم که تفریح دست جمعی این روزشان بازسازی پل چوبی رودخانه برمکوه بود که هر چند یکبار طعمه سیل میشد. انان اینگونه نحوست سیزده را بدر میکردند.رسم نيك کار دست جمعی و روحيه تعاون و همكاري که این روزها كمي رنگ باخته است. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین1391ساعت توسط رمضانعلي اميري
|
|
||
|
|
|
|
|
بازگشت مسرت بخش اقای کربلایی غلامحسن محمدنیا و همسر محترمه ایشان واقای علی محمد نیا بهمراه همسر گرامیشان از زیارت کربلای معلی و عتبات عالیات را صمیمانه تبریک عرض نموده ،توفیقات و سلامتی روز افزون این عزیزان را برای تداوم خدمت به مردم از درگاه دادار توانا خواستارم. در این سفر زیارتی خانم کربلایی مرضیه غلامی و اقای کربلایی کیوان محمدنیا بهمراه همسر گرامیشان نیز حضور داشتند که به این عزیزان تبریک توفیق زیارت عرض مینمایم . لازم بذکر است که اقای کربلایی غلامحسن و کربلایی علی محمد نیا از متولیان دلسوز و زحمت کش استانه مقدس و حسینیه برمکوه میباشند که در اینجا ازطرف خود و اهالی محترم روستای برمکوه از خدمات ارزشمند این دو عاشق دلسوخته اباعبدالله تشکر و قدر دانی میشود . امید است مزد زحمات شبانه روزی خود را از صاحب اصلی این دو مکان مقدس دریافت کنند.انشاءا..... با تشکر از اقای محمد حسن محمد نیا بخاطر ارسال این تصاویر زیبا لطفا بقیه تصاویر مرتبط با این موضوع را در ادامه مطلب مشاهده فرمایید. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 1 فروردین1391ساعت توسط رمضانعلي اميري
|
|
||
|
|
|
|
![]() آفرینش همه تنبیه خداوند دلست: نرم نرمک میرسد اینک بهار.......... شکر و سپاس خدایی را سزاست که توفیق داد سالی دیگر را به تاریخ بسپاریم و صفحه ایی به ان بیفزاییم در کنار یاران ،در کنار همشهریان و اشکوریهای عزیزم و در کنار انانی باشم که دوستشان دارم و به انان عشق می ورزم. صمیمانه ترین شادباشهایم را نثار اشکوریهای عزیز ، برمکوهی های خوبم و دوستان فرهیخته ام مینمایم که رخصت دادند سالی در کنارشان باشم که از این بودن، سخت به خودمیبالم.عزیزانی که یک سال دیگر تحمل کردند تا در کنارشان باشم و از کرامت و بزرگیشان درس بگیرم . خالصانه ترین تبریکات خود را نثار وبلاگ نویسان اشکوریم ،این نامداران گمنام! و بی ادعای عرصه قلم ،آنانی که قلب پاکشان برای اعتلای وطن میتپد، میکنم .بزرگ مردان و سترگ همت زنانی که سالی را در کنار هم صرف فریاد زدن مظلومیت ملتی و سرزمینی کردیم که سالهاست زخم تازیانه نابرابری و بی عدالتی بر تن رنجور و مردانه اش دارد. و ناب ترین تبریکات و شادباش هایم را نثار خوانندگان خوب وبلاگ برمکوه ، آنهایی که دیده بر بدی هایم بستند،و هرایینه انچه دیدند همه زیبا دیدند ،میکنم .خوانندگانی که در کنارشان بودم و از راهنمایی ها و نظرات گران سنگشان بهره ها جستم وقلب امیدوارم به امید همراهی آنان میتپد . عذر تقصیر دارم از کم و کاستی های موجود که امید است نور وجودشان هماره و چنان گذشته، روشنی بخش راه پر پیچ و خم آینده و هویدا کننده عیوب بسیارم باشد. و برای سرزمینم اشکور عزیز ،آن سرو قامت ایستاده با زخم های دیرینش، آرزوی تداوم سربلندی و افتخار چونان گذشته را دارم . رجاء واثق دارم فرزندان راستینش مام وطن رابمانند گذشته از یاد نبرده و به ابادانیش بیندیشند و بکوشند و این اتشگه دیرینه رابیفروزندتا خلقی به تماشای رقص شعله های آن بنشینند و گناه خاموشی آن از آن ما نباشد. و..... زیباترین ها و بهترین ها را برای انانی ارزو میکنم که دوستشان دارم و امکان ادامه حیاط را برای خود بی حضورشان متصور نیستم و نمیدانم پس انان چه خواهد شد. رمضانعلی امیری برمکوهی ۲۸/۱۲/۱۳۹۰ |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 28 اسفند1390ساعت توسط رمضانعلي اميري
|
|
||
|
|
|
|
روز چهارشنبه سوری در جامعه ایران، سال هاست به مساله ای ملی بدل شده است. برخی آن را سنتی خرافی و مغایر با ارزش های اسلامی می دانند و برخی دیگر نشانه هویت ملی ایرانیانش می دانند و با انگیزه حفظ ملیت ایرانی، در پاسداشت آن می کوشند. کسانی هم با موضع گیری های افراطی خود چهارشنبه سوری را به عرصه تضاد دین و ملیت ایرانیان امروز بدل کرده اند و ناخواسته ( و شاید هم عالمانه و عامدانه ) در تنور ناخوشایند تقابل اسلام و ایران می دمند. گروهی نیز این روز را نشانه "جهل ایرانی ماقبل اسلام" می دانند و در مجموع معتقدند چهارشنبه سوری لکه ننگ فرهنگ ایرانی است و باید این ننگ را را از دامن این فرهنگ زدودو در دیدگاهشان نوعی مخالفت امیخته با لجاجت نسبت به فرهنگ ایران باستان و سنن ملی آن دوران وجود دارد.
گروهی دیگر از مخالفان چهارشنبه سوری، کاری به ریشه های تاریخی و مذهبی این سنت ملی ندارند بلکه از منظری اجتماعی و مدرن، فقط به پیامدهای نامطلوب این " جشن ممنوع " می نگرند. این دسته از منتقدین، چهارشنبه سوری را عرصه بروز "وندالیسم" (ویرانگری) می دانند و هنجارشکنی های رایج در چهارشنبه سوری را مخالف "نظم و امنیت" می دانند؛ عناصری که در غیاب آنها، کار هیچ جامعه ای به سامان نمی شود!
چه کار می توان کرد که هر سال در آستانه نوروز، شاهد چنین تنش هایی در جامعه ایران نباشیم؟ بی شک یکی از عوامل کاهش تنش، افزایش رواداری اراده های رسمی نسبت به سنت چهارشنبه سوری است. بر فرض که در سنت چهارشنبه سوری، پاره ای ایده های بی پایه هم وجود داشته باشد. آیا این ایده ها تهدیدی برای جامعه ایجاد می کند؟ شاید برای توجیه نظرات گروه مخالف فوق الاشاره ، تلویزیون مملکت خودمان که باید در خدمت نشر فرهنگ و اداب و سنن کشورمان باشد ،امشب از جشن ماسلنیتسا( وداع با زمستان) کشور روسیه گزارش مفصلی پخش کرد ولی کوچکترین اشاره ایی به ایین ملی چهارشنبه سوری نداشت.
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1390ساعت توسط رمضانعلي اميري
|
|
||
|
|
|
|
|
حرفی از ان هزاران کاندرعبارت امد..... راقم سطور پیش رو بر این باور است که بدنه و چرخه اصلی جامعه شهری امروزه ایران را روستائیانی تشکیل میدهند که روزی برای تامین معاش و به امید رهایی از بند فقر و محرومیت و یا با خوشبینانه ترین حالات برای نیل به امال و ارزوهای پایان نیافتنی که گردانندگان گردونه سیاست و بلند پروازان بیکفایت وقت ،پایه ریزی و برنامه چینی کرده بودند، پای به زندگی جدید شهری گذاشتند. حاکمان و بلند پروازانی که میخواسند با عجله و شتاب سرسام اور به دروازه های تمدن و ترقی ،انگونه که خود تفسیر و تعبیر میکردند نزدیک و نزدیکتر شوند و برای رسیدن به این هدف از انجام رذیلانه ترین اعمال ابایی نداشتند.فاصله طبقاتی و امکانات معیشتی بین شهر و روستا ، تبلیغ زندگی پر زرق و برق شهری و مذمت روستایی و دهاتی بودن توسط سالوسان و متولیان امر ، انگیزه مهاجرت را نزد روستائیان زیاد و زیادتر میکرد. دستگاه تبلیغاتی وقت هم از هیچ کوششی در این راه دریغ نداشت و روستایی و دهاتی را مترادف انسانهایی ساده دل و زود باور و عاری از فرهنگ و تمدن جا می انداخت . هنوز خاطره فیلمهای فارسی که در ان روستائیان را به طرز موهنی ، ادمهای بی فرهنگ ارزومند زندگی شهری و شهر نشینی جلوه میدادند ،از اذهان ملت پاک نشده است . در دستگاه تبلیغاتی حاکمان وقت ،زندگی شهری انقدر دلنشین و دلفریب جلوه داده میشد که کمتر کسی را یارای مقابله با ان میافتی و از طرفی با هزاران لطایف الحیل ،توهین امیز ترین لطیفه ها را برای تخریب و تحریف شخصیت روستایی در جامعه رواج مدادند. تخریب شخصیت روستایی تا به انجا پیش رفته است که متاسفانه امروزه برای تحقیر اشخاص از واژه های ،پشت کوهی ،دهاتی ،روستایی استفاده میشود وبا کمال تاسف در رسانه های ملی هم از بیان ان ابایی ندارند. از گویش و لهجه های روستایی و قومیتی و نوع پوشش انان ،در فیلمهای کمدی برای خندیدن و خنداندن مورد استفاده قرار میگرفت و میگیرد .{ صمداقا –عین الله باقرزاده – ننه اغا- کدخدا-قوچعلی در قبل از انقلاب و غول مراد – شیر فرهاد – و ادم های سریال شب های برره- داونه و پدرش و ده ها شخصیت روستایی در فیلم ها و سریالهای بعد انقلاب همه و همه تداعی کننده انسانهای سخیف ، مسخ شده وعاری از منطق و شعور هستند که حاکمان و متولیان تخریب فرهنگ ملی ، دانسته و ندانسته برای تخریب شخصیت روستا و روستائیان مورد استفاده قرار داده اند } روستائیانی که در فضای فوق الاشاره پای به زندگی شهری گذاشتند و میگذارند ،در یک کشمکش بی پایان ، در اینکه چه کسی با اصالت تر و مفیدتر است ودر نفی انچه که بر ضدشان تبلیغ میشود ، تا به امروز با جبهه مقابل در گیر و در حال مقبله هستند. بدبختانه در پاره اوقات میبینیم که بعضی از مهاجران عرصه را خالی و مجذوب فرهنگ جدید شده و تا نفی اصالت وجودی خویش پیش رفته اند و انگار فراموش کرده اند که از کجا امده اند و به کجا تعلق دارند وحتی در پاره ای اوقات دیده شده است که اینان پسوند نام خانوادگی خود را هم ،که معرف مکان تولد انان و یا پدرانشان است از شناسنامه خود حذف میکنند و در گویش فارسی سعی میکنند که کمتر لهجه داشته باشند! و با این کا میخواهند هیچ رد پایی از روستایی بودن خود بجای نگذاشته و متهم به دهاتی بودن نشوند! بقیه در ادامه مطلب امده است ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 7 اسفند1390ساعت توسط رمضانعلي اميري
|
|
||